احمد بن حسين بن على كاتب

74

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

خبر عصيان شرف الدين مظفر به اتابك يوسفشاه و رفتن او به تبريز چون سلطنت بر سلطان محمّد خدابنده مقرر شد در سيستان شرف الدين مظفّر ديد كه اتابك يوسفشاه فرصتى ندارد و از ولايت برى گشت . مآل انديشى كرد و ناگاه شبى بر آغرق اتابك يوسفشاه زد و بغارتيد و زن و فرزند يسودر را برگرفت و اسيران برداشت و متوجّه اردوى اعلى شد و نزد سلطان محمّد آمد . سلطان وى را بنواخت و تربيت كرد و در آن حالت خبر آوردند كه اهالى گيلان عصيان ورزيدند و سلطان لشكر جهت عصيان به گيلان برد و امير قتلغشاه امير الامرا بود و شرف الدين مظفّر را همراه او كرد و در آن حرب شرف الدين مظفّر بسيار مردانگيها نمود . سلطان او را بستود و قشون و گور كه داد و همراه ساخت و شرف الدين مظفّر با سلطان به بغداد رفت و به مشهد مقدس مرتضوى عليه التحية مشرّف گشت . چون سلطان به مشهد درآمد درويشى نمدپوش را ديد كه پشت به قبر امام بازداشته بود . سلطان قهر كرد و گفت تو كيستى ؟ آن درويش مولانا حسن كاشى بود . و چون سلطان گفت تو كيستى گفت : شعر منم كه مىزنم از حبّ آل حيدر لاف [ 94 ] * ز جان و دل شده مولاى آل عبد مناف منم كه موى وجودم به گاه رزم سخن * شود به كين خوارج چو رمح نيزه شكاف و اين قصيده در بديهه بگفت و بر سلطان خواند . سلطان محمّد يك طشت طلا به دو بخشيد و سلطان از مشهد بازگرديد و شرف الدين مظفّر در مشهد نذرهاى خوب بكرد و با سلطان بازگشت و متوجه تبريز شدند و از تبريز به سلطانيه رفتند . / 79 /